(بدون شرح )
در پایان هر معامله عاشقانه ،
یک - یا بعضاً هر دو - طرف معامله
اثر ضربه ای را به مقیاس
کُلفت ترین آلت تناسلی مردانه تاریخ
در خود احساس می کند !!! ![]()
::: پی نوشت::
شوقی کودکانه ؛
هنوز می نویسم ،
پَـس هـسـتـم !!! ![]()
دست نوشته های سنجاقک
(بدون شرح )
در پایان هر معامله عاشقانه ،
یک - یا بعضاً هر دو - طرف معامله
اثر ضربه ای را به مقیاس
کُلفت ترین آلت تناسلی مردانه تاریخ
در خود احساس می کند !!! ![]()
::: پی نوشت::
شوقی کودکانه ؛
هنوز می نویسم ،
پَـس هـسـتـم !!! ![]()
"سوم خرداد"
دلم می خواهد تکّه تکّه استخوانهای دوستانم را پیدا کنم ،
و با اشک بشویم ؛
و سرِ دست بگیرم ؛
و رو به همه فریاد کنم
« اینان نیز زندگی را دوست داشتند » ![]()

خرمشهر عزیز ، آزادیت مبارک ![]()
![]()
![]()
پرواز را به خاطر بسپار![]()
ای پرنده سوخاری! "

پشت دریاها شهری است
قایقی خواهم ساخت
ناخدا را ندا دهید
جاشوها را خبر کنید
لنگر را بکشید.
درنگ جایز نیست.
غفلت موج پشیمانی است.
ساعتی به اغاز سال نو
چیزی فرو می ریزد
سالخورده میشویم" "
::: پي نوشت "
امروز یک شنبه 23 مارچ 2008 ؛
و من با شوقی کودکانه و خیالی "دون کیشوت"وار،
هنوز سروش را می جویم و چشم انتظارم !!! ![]()
* * *
دیگر لال شدهام و دست و پا گم کردهام و زبانم بند آمده و نمیتوانم بگویم «نوشتن خوب است» چون نوشتن این جمله خوب نیست.
نوشتن خوب است چون وقت نوشتن آدم سکوت میکند و مجبور نیست صدای گفتگوی خودش را با خودش و یا با دیگری بشنود.
نوشتن خوب نیست چون رویاهای آدم در سکوت مجسم میشوند و جان میگیرند و در هیبت آدم و شیء و جانوری بختکوار میافتند روی تن آدم.
نوشتن خوب است چون با نوشتن آدم فراموش میکند و چون کنجی را گرفته و دارد مینویسد پیش دیگران نیست و آدمها هم در تفاهمی متقابل فراموشش میکنند.
نوشتن خوب است چون کسی که بالای صندلی ایستاده و طناب انداخته گردنش ناگهان چشمش میافتد به تکه کاغذی خالی و هوس میکند بنویسد.
نوشتن خوب نیست چون آدم را «جاندوستک» میکند. در این رابطه نویسندهای را میشناختم که از همین اعضای بلاگفا بود و مثل خلها ریش و موی بلندی داشت و حالا مرده. با نوشتن از خودکشی منصرف شده بود و سر پیری دم مرگ کچل شده بود و مدام نعره میزد نمیخواهم بمیرم.
نوشتن خوب است چون آدم خالی میشود.
نوشتن خوب نیست چون ظرف تنگ خالی دوباره و زود پر میشود.
و خوب نیست چون روی سر این و آن خالی میشود.
و خوب نیست چون محدود است به الفبا.
و خوب نیست چون محدود است به اقلیم و زبان و ترجمه.
و خوب نیست چون سواد میخواهد و حوصله زماندار خواندن.
و خوب نیست چون سه روز سر آن که «سد» را با سین مینویسند نه صاد چانه میزنی آخرش هم شمارهی «صد» را منتشر میکنند. بیتوجه به جشنهای «سده». درب! را محکم میکوبند به هم تا از فردا حافظ توی ابرها بخواند و تنبک بزند که:
«دوش دیدم که ملائک درب میخانه زدند
گل آدم بسرشتند و به پیمانه زدند»
نوشتن خوب است اما نوشتن خوبیهای نوشتن کار خوبی نیست.
از همین رفت و آمد جنونزده میان «هست» و «نیست» است که لال شدهام و تکلیفم با خودم روشن نیست که حالا لالام یا دارم حرف میزنم""...!
یک." "
نمی دانم به کجای دنیا بر می خورد ما هم چهره رو کنیم و نام و آوازه به هم بزنیم که، هر از گاه، گه گاه ، بند می شود به ریش بنده که آقا زاده ی گاو ..."""بگذار به حساب خود نمایی. بگذار به حساب عقده های فرویدی و منکوب شده ی سن بلوغ... اما دست از ریش و پشم ما بردار که ریشه اش سست است و لاجرم می ریزد..""
از عالم و قضا، این هم ریخت ما است.
چه کنم؟
باید جای ریخت "به نوشته و حرف بند کنی که آن چهره ی ماست. درون ناب ما است. امانمیکنی!غافل که: هرسخن فلان و هرنکته مقامی دارد.

دو." "
نمی دانم چه بر سرمان آمده.
وضعی است مضحک. نامش را می گذارم عرصه ی "چغر" ها. دوران ما عصر کوتوله هاست. از راس و بالا ، از آنها که سرنوشتمان دستشان است بگیر و بیا تامربی تیم ملی فوتبال و فرهنگی ها مان . و برس به خودمان.
دنیا افتاده دست آدمهای ریزه میزه و زشت و چغر و کوتوله که جایی که نشسته اند، برایشانم گنده است. کفشی که به پا دارند برایشان گشاد است.
و سر بچه بازی هم ناگهان می زنند فتیله ی عالم را روشن می کنند.
شیر خدا و رستم دستانم آرزوست..."""
( گشتیم نبود، نگرد ، نیست)..."""
این است آنچه خواسته ایم.نم و نا و حنجره، فرو رفته تا خرخره در دود.چشم چشم را نمی بیند.جالب هم هست و میان اهل هنر که ما باهاشان دمخوریم خیلی بیشتر هم باب است که هرکس می زند به دود و هم حشیش گمان می کند تنها اوست و اینها که می بیند و می شنود تنها در گوش اوست که زمزمه می شود و بالا می رود.
و مکنونات معنوی است.و سبب تفاوت اوست با ما.
انواع و اقسام، ریز و درشت ، الحمد لله از همه طرف . دوا و شیره و رنگ در رنگ. افیون هزار رنگ. آمفتامین و مسکالین..
البته خوب می دانی که ...هرچه دود بیشتر حرف کمتر. خفه تر. و برای آن که
می خواهد خفه باشی بهتر.
دست به هر شانه ای می گذاری کج و خم می شود و یا نشئه است یا خمارآدم ناگهان تنها می شود.
آدم ناگهان تنها می شود. --- چرا سال اعتیاد ملی،تداوم بازندگی اینقدر بلند است و نوروزی در کار نه؟ ---
حرفا تکراريه،
روزام بی قراریه،
ودلم هر جاییه!!!
جملههای ناتموم رو با بيميلي جواب ميدم.لجاجت ديدنت بغض میشه و گلوم روفشارمیده.
" هيس" يعني چی؟! وقتي دلم گرفته! ، وقتي کاغذاي بيخط و خيس به خودشون ميلرزن و کسي هوس بردنشون رو نداره! بيچاره دلم....!...هی .... هی ...
"سايهچادر نماز خیس دختر همسایه از روی پشت بوم لب حوض نشسته. شايد: هق هق بغض منو میفهمه و بیصدا نم نم واسم اشک میریزه !" برمیگردم به اتاقم .....کتابم گوشهي ميز انتظار ميکشه! .... نگاه به عکست میکنم ميکنم و با خنده ميگم: هی...هی... کاکو...- ميخندي با خندهي من..."... و من ميفهمم که مچم رو خوابوندی..."
بارون ميباره. ضرب ميگيره و تو ميای، رقصکنون از همهجا...،در،روي پاشنه ميچرخه،پنجره ریتم ميگيره ، و باد ميخونه:
گل پونه های وحشی دشت امیدم